گنج

شمارهٔ ۶۶۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یس۱۱ بیت
دریغ صحبت یاران و دوستان انیسدریغ عمر گرامی و روزگار نفیس
مدارِ دور به هم برزد استقامتِ منز گفته‌های شنیع و ز کرده‌های خسیس
مگر شنیده نبودم که در بهشت برینبه مکر و شعبده با بوالبشر چه کرد ابلیس
هوای هاویه بر من مگر مسلّط شدکه شد مدبّر عقلم مسخّر تلبیس
زمانه داشت مجنّس حساب ما یک‌چندکنون به تفرقه خطّی نهاد بر تجنیس
امید نیست که باز آورد به هیچ سبیلبریدِ باد نسیمی ز روضهٔ بلقیس
به بی معامله سودا چه می‌پزند کسانکه نیست نقد وفایی زمانه را در کیس
تراب و رمل به سر بر چه سود اگر ریزمچو در مقامه ی هفتم دوباره شد اِنکیس
چو احتراق زحل جان من بسوخت چه سودز استقامت تیر و سعادت برجیس
تراب بر سرِ من گر سرم فرود آیدبه هندویی که بر افلاک و انجم است رئیس
نزاریا که نگویم دگر ز انجم و چرخخطی چنین به گواهی انجمن بنویس