گنج

شمارهٔ ۵۹۲

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسیدکجا شدیم که صد فتنه از قفا نرسید
به رویِ ما همه رنجی رسید در غمِ دوستمگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسید
فراغتِ دل از آن داشتیم یک چندیکه عشقِ او به سرِ جانِ مبتلا نرسید
طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیمکه پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسید
اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجببلایِ سرزنشِ عاشقات کجا نرسید
ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون رااگر به خلوتِ لیلی رسید یا نرسید
نزاریا چو تو رفتند ره روان بسیارکه یک رونده درین ره به منتها نرسید