شمارهٔ ۵۹
کار ما بیرون شد از ساز و نواوقت تجرید است و کنج انزوا
آسمان ما را در اقصای زمینیک زمان خوش دل نمی دارد روا
در زمین خود راستی ننهاده اندآفرینش را بر این دارم گوا
نفی تهمت را منجم می کندراستی نسبت به خط استوا
کاش باری آسمان منعکسپشت کوژ خویش را کردی دوا
تا به دنیا در چه خیر آمد پدیدزین گروه ناحفاظ بی نوا
سر تهی چون طبل پر باد غروربر کشیده تا به علیین لوا
عاقلان شان سخرة رای و قیاسجاهلان شان فتنة کام و هوا
باش از این غولان نزاری بر حذربت هنوز از غول بهتر پیشوا
گرد بت رویان حسن افزای گردبلبلی بر گلرخان می زن نوا