گنج

شمارهٔ ۵۸۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمیاید۱۳ بیت
ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آیدخصوص آن که نسیمِ بهار می‌آید
چو سر ز جیبِ عرق چین برآورد گویینسیمِ خلد ز دار القرار می‌آید
کدام آهویِ مشکین که در رکاب ِبهارسپاهِ تبّت و چین و تتار می‌آید
چه موسم است و چه معجز که مَرغ زارِ بهشتبدین جهان ز پیِ اعتبار می‌آید
بهار ساقیِ بزمِ مخدّراتِ چمنمشاطه‌وار به رنگ و نگار می‌آید
به کف پیاله و لاله گرفته می‌طلبدبنفشه را که به دفعِ خمار می‌آید
درو دمد دمِ بادِ سَحَر به سحرِ حلالوگرنه بید چرا مشک بار می‌آید
فضایِ باغ بیاراست فرشِ زنگاریکه ابر بر سرِ گل پرده‌دار می‌آید
شکوفه باز به طرفِ چمن درم‌ریزانفرازِ سبزه به رسمِ نثار می‌آید
نثارِ موکبِ حسنِ غزال چشمان راکم از سری بود آن هم به کار می‌آید
ز چنگ نیست که آوازِ زیر و زاریِ اوز ناله‌هایِ نزاریِ زار می‌آید
در آرزویِ لبِ یارِ مهربان هرشبز سینه جان به لبم چند بار می‌آید
ز نوکِ خارِ مژه اشکِ لاله‌گون بچکدچو یادم از گلِ رخسارِ یار می‌آید