گنج

شمارهٔ ۵۷۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییچهسود۷ بیت
چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سودخاص ما را باش اگر نه زان که با مایی چه سود
سال ها کردم شکیبایی و هم سودی نداشتگر نخواهی رحمتی کردن شکیبایی چه سود
گفته بودی روی بنمایم دمی امّا چرابعد از آن کز جان برآیم روی بنمایی چه سود
رحم کن بر جانِ من جانا که وقتِ رحمت استچون ز رحمت در گذشتم رحم فرمایی چه سود
آبِ رویم در وفایِ خاکِ کویت باد شدپس مرا بر خاکِ کویَت بادپیمایی چه سود
گفتم آخر هم به دانایی سری بیرون برمچون غلط پنداشتم با عشق دانایی چه سود
چون شدی در آتشِ هجران نزاری سوختهگر به جایِ آب خون از دیده بگشایی چه سود