گنج

شمارهٔ ۵۶۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازچهسود۷ بیت
قضای عشق چو نازل شد احتراز چه سودچو دل برفت مراعات دلنواز چه سود
به پای آبله نتوان ره دراز بریدچو قاصر است معانی سخن دراز چه سود
چو ترک جان نتوان گفت عشق نتوان باختنگفته اند که با روی دوست ناز چه سود
چو عشق مملکت جان و دل به هم برزدبه هرزه تعبیه عقل چاره ساز چه سود
نه دیده بان وجود است دیده غمازولی چو یاور دزدست دیده باز چه سود
مراد حج تو ای دل نیازمندی توستچو قبله بازندانی ز بت نماز چه سود
نزاری از بگدازد مرا ز یار چو زرخلاص روی ندارد ز بس گداز چه سود