گنج

شمارهٔ ۵۵۳

اگر وصال تو دفع مفارقت نکندزمانه ریش دلم را معالجت نکند
هزار سال وصال از تصوری که مراستکرای یک دم روز مرافقت نکند
مکن به خون من بیگناه سعی که یاربه قتل یار موافق مبالغت نکند
به حسن غره مشو با شکستگان آن کنکه ایزدت به قیامت مطالبت نکند
مپوش روی ز صاحبنظر که او خود اگرحرام باشد هرگز مشاهدت نکند
بود که شاهد پاکیزه روی با درویشبه یک دو بوسه سزد گر مضایقت نکند
خلاف اهل نظر گفته اند اهل صلاحفرشته دیو صفت را متابعت نکند
اگر خلاف نمودی به خوب رویان میلنظر بدوختمی تا مطالعت نکند
نزاریا نظر بی غرض کنی که خدایهمین گناه کسی را مؤاخذت نکند