گنج

شمارهٔ ۵۳۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ند۱۰ بیت
بیار باده و ما را ثلاثه ای در بندکه عزم توبه نداریم بعد از این یک چند
بساز مطرب مجلس اساس خوش عملیکه من نمی شنوم قول هزل دانشمند
حریف اهل تکلف نی ام که ایشان راحجاب عقل نماید به ذوق چون گل و قند
ز زاهدان مقلد ببر گرت بایدکه عمر خوش گذرانی به لولیان پیوند
غلام مجلس بربط زنان شنگولمکه همچو چنگم در گردن افکنند کمند
مرا حریف مخالف ز پرده عشاقچنان بساخت که در پرده عراق افکند
چو چشم بد بکنیدم ز روی نیکو دورگرم بر آتش سوزان نهند همچو سپند
هنوز ترک نصیحت نمی کند پدرمچه می کند پدر مشفق از چنین فرزند
مرا غرض دف و چنگ است و رقص بذله و نایز لولیان دگرم هیچ نامده ست پسند
نه مرد صحبت اهل دلست گر زاهدبه دیدنی چو نزاری نمی شود خرسند