شمارهٔ ۵۳۴
عاقلان بسیار از من احتراز آورده اندپیش از این اکنون همان آوازه بازآورده اند
احتراز از خلق برامرست انکاری صحیحکس نمی داند که از فطرت چه راز آورده اند
هر کسی را هست بازاری و قدر و قیمتینیست آن نقدی که اینجا بر مجاز آورده اند
در میان نامرادی هست رازی سر به مهرکان نهان از گرد نان سرفراز آورده اند
خلق نازک معده را چون طاقت این نقد نیستلاجرم بر راز دانا احتراز آورده اند
ناشناسان هر کس از رای و توان خویشتنابلهانه قصه ای دور و دراز آورده اند
ترک آنها کن که می آرند پیش بت نمازسجده آنجا کن که بت را در نماز آورده اند
آفرین بر همت آزادگان کز ابتدابر خلاص خویشتن خط جواز آورده اند
این همه حوران فردوسی به صحرای جهاناز برای عارفان پاک باز آورده اند
نیست شو در خود نزاری ترک سوز و ساز کنکفر و دین را از برای سوز و ساز آورده اند
محو می باید شدن در دوست چندین قصه چیستجان در این منزل ز بهر دلنواز آورده اند
بنده بخشایا به مردانی که وقف امتحانسر برون از پای مال حرص و آز آورده اند
بی سر و پایی تهی دستم نیازم در پذیرخود تهی دستان به درگاهت نیاز آورده اند