گنج

شمارهٔ ۴۹۴

شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشدبه خاصه کز کفِ سروِ سمن سرین باشد
نه در بهشت شراب است و شاهدست اینکشراب و شاهد ازین خوب تر همین باشد
حریفِ مجلسِ ما بین به نقد و نسیه مگوکه در بهشت تماشایِ حورِ عین باشد
مدار چشمِ ریاضت ز ما برایِ بهشتمگر برای بهشتی که در زمین باشد
بهشتِ مکتسبی گو خدا بدان کس دهکه شکر و منّتِ او را به جان رهین باشد
مرا بس است که حالی علی المراد به نقدشرابکی مُعَد و یارکی قرین باشد
به صدق گفتم و دانم حسود خواهد گفتکه مذهبِ حکما بر خلافِ دین باشد
ولی مرا چه غم است از عدو که بد گویدبگوی گو روشِ عاشقان چنین باشد
صراطِ عشق سپردن به پایِ اعما نیستکسی نگفت که کژ دیده راست بین باشد
درین مقام نگنجد قدم گران جان راوگر مثل به محل هم چو انگبین باشد
طریقِ عشق نشاید به چشمِ شک بردنمگر کسی چو نزاری علی الیقین باشد