گنج

شمارهٔ ۴۷۹

ایلچیِ بادِ صبا می‌رسدپیکِ سلیمان ز کجا می‌رسد
زهره ندارم که برید صباراست بگویم ز کجا می‌رسد
مُنهیِ عشق است که جبرئیل‌واردم به دم از غیب فرا می‌رسد
تا به که دادند زمامِ مرادورنه به تخصیص که را می‌رسد
نیک به بد می‌نرسد بد به نیکزان که سزا هم به سزا می‌رسد
جاذبهٔ سابقهٔ فطرت استهرچه به اخوانِ صفا می‌رسد
بر که عیان است بهشتِ برینتا که به سر وقتِ رضا می‌رسد
هر نفس از سدره به گوشِ دلمبی‌لغت و حرف ندا می‌رسد
زار همی نال نزاری که زارنالهٔ عشقِ تو به ما می‌رسد