شمارهٔ ۴۵۲
تا عشق مرا گردِ خرابات برآورداز مسجد و محراب و مناجات برآورد
با عقل به ضدیّت و انکار و تعصّباز جیب فتاوی و سجلاّت برآورد
عشق از غضب و نخوت و غیرت چو نهنگیدر تاب شد و بانگ به هیهات برآورد
از آتشِ غیرت که بر افروخت به گردوندودِ شغب از خرمنِ طاعات برآورد
ما پس روِ امریم نه غالی نه مقصّرقاصر نظر آشوب ز علّات برآورد
چون یک سرِ مویش خبر از صدق و صفا نیستسد چلّه گرفتم ز کرامات برآورد
مشغول به خود کرد مرا یارم و بی خودحاجات روا کرد و مهمّات برآورد
در پایِ غمش هرکه لگد کوبِ عنا شداز خاکِ درش سر به سماوات برآورد
تا عقل بگسترد بساطِ لمن الملکپنداشت که دستی به مباهات برآورد
عشق آمد و تا مهره فرو چید و فرو کرددر حال بزد نعره و شهمات برآورد
یک نکته بیان کرد ز تسلیم و تسلّمفریاد ز اربابِ مقالات برآورد
هر کز خودیِ خویش به در شد چو نزارییک باره دمار از هُبل ولات برآورد
استادِ حقیقی به سرِ سوزنِ تعلیماز پایِ دلم خار محالات برآورد