گنج

شمارهٔ ۴۵۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رد۹ بیت
یک ره برآورد ز تو هم روزگار گردبسیار چون ترا که سزا در کنار کرد
یارا ، محققان غم دنیا نخورده اندمجنون حقیقت است که اندوه یار خورد
آتش که بر خلیل نبی کرد گل ستان؟آن کو ز وَرد خار برآرد ز خار وَرد
تن در ده ای حریص و ز دارالشفای عشقدرمان مجوی تا نکنی اختیار درد
هرگز گمان مبر که کند در سلوک عشقجز بر خلاف گرم روان هیچ کار سرد
چند از تکثرات که بر نطع امتحانبیرون نیامده ست یکی از هزار مرد
یک هفته عیش از پی آن مدت فراقآری خمار و خار بود با نبید و ورد
آسایش از حیات همان چند روز بودبی‌روی دوست بر دل ما شد حیات سرد
با روزگار بیش چه گویی نزاریادانی که با زمانه نکرده ست کس نبرد