شمارهٔ ۴۴۴
عید آمد و عزم مَی خواهیم کردعمر شد پس عیش کَی خواهیم کرد
گر دهد پندار ، نهد بند اوستادما خلاف رای وَی خواهیم کرد
جرعه ای در کام جان خواهیم ریختمرده ای را باز حَی خواهیم کرد
تا به کی از شیء و لاشی ، هان که ماخاک را در چشم شَی خواهیم کرد
آسمان را گر حجاب ما شودچون بساط عقل طَی خواهیم کرد
تا بسوزد بُن گه زهد و ورعخانه تقوا ز نَی خواهیم کرد
مرکب اندیشهء بهبود راتا نگیرد پیش پَی خواهیم کرد
وین تفاخر بر همه کون و مکاناز قبول شاه کَی خواهیم کرد
سینه ریش نزاری تا به کیهر زمان از غصه کَی خواهیم کرد
کی زند دیگر برو ابلیس راهور زند غسلش به مَی خواهیم کرد