گنج

شمارهٔ ۳۹۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ازداد۸ بیت
دوش مرا صبحدم آمد و آواز دادگفت که خواهد تو را راه به من باز داد
کرد برون ز آستین شیشگکی پر شراببر لب جام آنگهی بوس به اعزاز داد
داد به من جام و گفت نوش کن و دم مزنجام چنین داد کی آن که به دم ساز داد
تربیتم کرد عشق راهبرم عشق بودنوبت انجام کرد خلوت آغاز داد
شبپره را ره نداد در نظر آفتابقلب فرو مایه را در دهن گاز داد
شاه فرو ناورد سر به در هر گدازشت بود عکّه را مرتبه ی باز داد
سر به در آرد ز جیب مایه ی دیوانگیهرکه پیامی به آن سلسله ی راز داد
هرکه نزاری صفت دل نه به حق در دهدنقد به قلاب برد راز به غماز داد