گنج

شمارهٔ ۳۳۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: اییست۱۴ بیت
هر کجا بی دلی و برناییستمانده در دام عشق زیباییست
من اگر دوست را ندارم دوستپس همه عمر من تمناییست
لایق درد عشق شیرینیهم چو فرهاد درد پیماییست
متنعّم چو خسروِ پرویزپس رو عشق نیست خودراییست
عدم مطلق است در باطنگر به ظاهر وجود ماناییست
آسمان هم چو ذره سرگرداناز پی صحبت دل آراییست
بل که هر ذره یی که می بینیدل مجروح نا شکیباییست
طمع استقامت اندر عشقراستی را محال سوداییست
نقد را باش از آن که آیندهحالیا وعده یی به فرداییست
باش گو منتظر به پروانههر که را مهلتی و پرواییست
پنجه ی عشق را فرو بردننه به بازوی هر تواناییست
گر چنین نیست پس به هر گوشهاز چه هر روز تازه غوغاییست
آخرای دوستان نزاری زارگر دمی می زند هم از جاییست
گر چه خفاش وار محجوب استمولَعِ آفتاب سیماییست