شمارهٔ ۳۲۹
هر چه نسیه ست جز خیالی نیستپس خیال تو جز محالی نیست
هر را نقد وقت نیست به دستروی او بیش در ضلالی نیست
ملک باقی طلب که باقی راابد الآبدین زوالی نیست
عدمی مطلق است ناقص رااگرش روی در کمالی نیست
گر قناعت کند بیاسوده ستهر که را مالی و منالی نیست
عاشقانیم و عقل ناقص رادر مقامات ما مجالی نیست
بی خود از در در آ و او را بینزین پسندیده تر وصالی نیست
هر که او را به چشم او بیندجام جم پیش او سفالی نیست
بستان جام ما که در چشمهخضر را هم چنین زلالی نیست
هم ز جایی ست این اشارت هابشنو سرسری مقالی نیست
ای پسر بر امید نسیه مباشهر چه نسیه است جز خیالی نیست
چون نزاری همیشه بی خود باشزان که در بی خودی وبالی نیست
مرد آینده و گذشته نه ایمواندرین حال نیز حالی نیست
نقد را باش اگر همه نفسی ستآن دگر بیش قیل و قالی نیست