شمارهٔ ۳۲۷
گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیستهیچ دلبستگی از بهر چو من خاکی نیست
ور به زهرم بکشی باز لبم بر لب نهبهتر از چشمه ی نوشین تو تریاکی نیست
هر کجا سروقدی بود به عمدا دیدمدر همه شهر به بالای تو چالاکی نیست
محترز باش ز آلایش ادناس هواپاک رو را بتر از صحبت ناپاکی نیست
عقل اگر خواست که در موکب حسن تو رودهیچ کس نیست که بر بسته به فتراکی نیست
نه که من در غم عشق تو گرفتارم و بساز تو در هیچ مکان نیست که غم ناکی نیست
هر چه در حسن جمال تو نزاری گفته ستبیش از آنی و ازین برترش ادراکی نیست