شمارهٔ ۳۲۰
مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیستکه بی تو زنده دلان را حیات ممکن نیست
بر آستان تو تسلیم گشته ایم چو خاکسفر ز کوی تو در ممکنات ممکن نیست
بسی بگشتم و بسیار خوب رو دیدمولی به لطف تو در کاینات ممکن نیست
به سومنات اگر از صورت تو نقش برنددگر که سجده کند پیش لات ممکن نیست
خلاص چشم نمیدارم ار بخواهی کشتکه از کمند تو کس را نجات ممکن نیست
ز سینه آتش عشق تو باز ننشیدبه آب سر که به آب فرات ممکن نیست
تو فارغی و از این جانب آرزومندیبه غایتی است که آن را صفات ممکن نیست
خلاف عهد تو میگویدم عدو که بکنفریب من به چنین ترّهات ممکن نیست
گمان مبر که نزاری دل از تو برداردنه در حیات که بعد از وفات ممکن نیست