گنج

شمارهٔ ۳۱۲

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اکنیست۱۱ بیت
گر سخنی میرود در حق ما باک نیستمریم دوشیزه را باک ز ناپاک نیست
راه به مقصد نبرد، حد عزیزان نداشتهر که بر آن آستان خوار تر از خاک نیست
غایت ممثول ماست این مثل سر به مهرآری مقدور را قدرت ادراک نیست
لایق تازَندگی نیست به میدان عشقهرکه سر آرزو بسته به فتراک نیست
خاروگلی مینهد، داد و ستد میکندتخت فریدون نگر درخور ضحاک نیست
همچو حبیب اللهی باید معراج رابولهب ناسزا ،لایق لولاک نیست
هیچ نیی هیچ نه تا به خودی مشتغلگر چو توئی فی المثل در خم افلاک نیست
هر که تولّا به دوست کرد و تبّرا ز غیرزهر به خود خورده را حاجت تریاک نیست
چشمه ی خنب رز است ، مایه ی آب حیاتسعی سکندر چه سود ، جستن ازآن جاک نیست
نظم نزاری همه حکمت محض آمده ستسفتن در سخن،صنعت حکّاک نیست
بر قلمش گر به سهو رفت خطایی روددامن بحر عمیق بی خس و خاشاک نیست