گنج

شمارهٔ ۲۹۶

بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ستو لیکن عشق موقوفِ نگاری ست
حضورِ یارِ همدم در مه دیاگر حاصل شود خوش نوبهاری ست
به واجب روزگارِ عمر دریاباگر دریافتی خوش روزگاری ست
گلِستانی ست امّا مشکل این ستکه در پیراهنِ هر برگ خاری ست
اگر مردانه عزمِ دوست داریبه ترکِ وایه گفتن سهل کاری ست
همین است و بس ار دانی که با دوستوفایِ عهد محکم یادگاری ست
مرا در داستانِ عشق سرّی ستکه در هر حرف مرموز اعتباری ست
نزاری ترکِ انکار و تصرّفکه در هر گوشه ای بینی تو یاری ست
محیطِ موج و طوفانِ قیامتکه را این جا مجالِ اختیاری ست
نشاید آشنایی کرد با موجخنک بی گانه ای کو بر کناری ست