گنج

شمارهٔ ۲۹۰

قدت بر ماهِ تابان سر کشیده ستچنین سروِ خرامان کس ندیده ست
تعالی الله خداوندی که از خاکچنین نازک وجودی آفریده ست
خنک دستی که از طوبایِ قدّتبه شفتالو گرفتن بر رسیده ست
دلی پرنارِ غیرت نارِ بُستانزرشکِ نارِ پستانت کفیده ست
ز سودایِ خطِ سبزِ تو شب هاقلم در دستِ من بر سر دویده ست
دهانت چشمۀ خضرست از آن رویکه گردش سبزۀ خط بر دمیده ست
کنارم عاقبت پر شد ز یاقوتز بس خوناب کز چشمم چکیده ست
نزاری را که بر تست از جهان چشمغبارِ خاکِ کویت کحل دیده ست