گنج

شمارهٔ ۲۷۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: لمایدوست۷ بیت
گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوستکه نیست یادِ کسی جز تو در دلم ای دوست
به جانِ تو که اگر بگسلد ز تن جانمکه من ز مهرِ تو پیوند نگسلم ای دوست
کسی دگر به دل و دیده در نمی آیدکه ایستاده تویی در مقابلم ای دوست
وصال داشتم امیّد چون نگه کردمخیال بود ز وصلِ تو حاصلم ای دوست
به آبِ مهرِ تو بوده ست خاکِ عشق مگرکسی که کرد به قدرت عجین گلم ای دوست
محبّتِ تو وجودم فرو گرفت چنانکه خون نماند دگر در مفاصلم ای دوست
به اختیار نزاری نبود عزمِ سفرقضا ز کویِ تو برداشت منزلم ای دوست