گنج

شمارهٔ ۲۷۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایدوست۸ بیت
آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوستممکن بود ز من که نجویم رضای دوست
با عاشقان مجاز بود عشقِ عاشقیکو ترکِ هر دو کون نگیرد برایِ دوست
کردم به عشق زیر و زبر خان و مان دلتا هیچ کس دگر ننشیند به جایِ دوست
تسلیمِ راهِ دوست شوم چون به نزدِ منچیزی نیافرید خدا ماورایِ دوست
جاوید زنده مانم و باقی شوم چو خضرگر سجده ایی به من رسد از خاکِ پایِ دوست
هر دم قیامتی ز ملامت بدیده امنادیده یک نفس به ارادت لقایِ دوست
تا جان بود مرا بکشم از میان جانجنگ و ستیزِ دشمن و جور و جفایِ دوست
نی نی به عینِ صدق نزاری خطا مبینخالی شمر ز جور و جفا ماجرایِ دوست