گنج

شمارهٔ ۲۶۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یدایدوست۷ بیت
بدان خدای که مثلت نیافرید ای دوستکه در فراقِ تو کارم به جان رسید ای دوست
زمانه آنکه مرا دست می برید از توخوشا حیات اگرم سر نمی برید ای دوست
فراقت از که درآموخت رسم قصّابیکه پوست از منِ بیچاره در کشید ای دوست
در آفرینشِ من وقتِ صنعِ جان ایزدنخست مهرِ تو در کالبد دمید ای دوست
ز من چرا برمیدند عقل و صبر و شکیباگر وحوش ز مجنون نمی رمید ای دوست
مگر کسی که دلش نیست ورنه رقّت کردهر آفریده که فریادِ من شنید ای دوست
به روزگار حکایت کند نزاریِ زارقیامتی که ز نادیدن تو دید ای دوست