گنج

شمارهٔ ۲۴۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۱۱ بیت
درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مستصبوحیانه گرفته صراحی یی در دست
دلِ ضعیف من اوّل چو واله ای مدهوشز هول و هیبت آن امتحان ز جای بجست
سجود کردم و چندان به خاک غلتیدمکه هم چو خاک شدم پیشِ آستانش پست
نهفته زمزمه یی خوش به زیرِ لب می کردبه چشمِ من زبر جامه خواب من بنشست
غذایِ روح فرو ریخت در پیاله و گفتهمین بود چه دگر نوش کن شراب الست
به دوست کامی جامی دو بر سرم پیموداز آن سپس که به الزام توبه ام بشکست
نهاد بر دلِ من دست و گفت با خویش آیکه با تو مارا صد گونه مصلحت ها هست
دگر به کون و مکان هیچ التفات مکنز غیر ما ببُرد هر که او به ما پیوست
معیّن است و مبرهن که هر وجود که اوبه ما رسید ز حالاتِ مستعار برست
نزاریا به تولّایِ ما تبّرا کنز کاینات و دگر خود مباش و خود مپرست
اگر وساوسِ شیطان گذر کند بایدسبک به قوّت لاحول راهِ دیو ببست