گنج

شمارهٔ ۲۳۵

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ست۱۴ بیت
هر دل که ز مهر غرق نورستبا دوست همیشه در حضورست
از هستی خود چو گشت مستورمستوری او همه ظهورست
دیرست که قالب محبتبرخاسته زنده از قبور است
پرنور شرار سینهٔ منگر هست هم از ظهور نور است
خفاش ز نور در حجاب استزیرا که از آفتاب دورست
حربا که نمی‌شکیبد از نوراز غایت شوق ناصبور است
آن درخور شیون است و ماتموین یک ز در سرور و سور است
الفت مطلب میان اضدادکز آدمی آدمی نفور است
هم خوی فرشته باش زنهارکاندر سر آدمی غرور است
زنهار که نقد را مکن فوتبر نسیه که در بهشت حور است
امروز نظرگهی به دست آرمی خور که زمانه بس غیور است
مأمور ز بدو کون عقل استعشق است که صاحب الامور است
آوازهٔ عشق تو نزاریدر شش جهت جهان چو صورست
همواره دلت بر آتش عشقبی‌بهره چو عود از بخور است