شمارهٔ ۲۳۰
گرچه در روح صبا مطلق حیاتی دیگرستدر عرقچین نگارم رایحاتی دیگرست
گر نبات مصر مشهورست در عالم به ذوقرسته بر گرد لبش شیرین نباتی دیگرست
سرو بستان را که چندین شرح و وصفش میکنندراستی سرو روانش را صفاتی دیگرست
در فراق روی چون فردوس آن خورشیدوارچشم من بنگر که پنداری فراتی دیگرست
عقل را گرچه مقدم مینهند از ابتداهر زمان از عشق پیشش مشکلاتی دیگرست
در مقامر خانهٔ روحانیان پاکبازبر بساط عشق هر دم شاهماتی دیگرست
شهره شد کز بت پرستیدن نزاری توبه کردوآن خلاف استغفرالله ترهاتی دیگرست
بتپرست ار چون بت من میپرستد عیب نیستگرچه هم گویند کاخر بیثباتی دیگرست
ای مسلمانان گر از من گفت باور میکنیدقبلهٔ اسلام جانم سومناتی دیگرست
راز خود چون فاش کردم با تو گفتم صدق حالزان که در هر عضو من عزی و لاتی دیگرست
تا نزاری کی بود فارغ ز جمع مسکراتاز پی هر مسکراتش مسکراتی دیگرست
کی شود هشیار بر خمخانههای مسکراتعقل را هر لحظه بر نامش براتی دیگرست
خود خط زیباش بر خون نزاری مطلق استوین عجایبتر که بر مفلس زکاتی دیگرست