گنج

شمارهٔ ۱۹۲

می بده که در دادنِ می یاری‌هاستکار این است دگرها همه بیکاری‌هاست
هیچ آرامش و آسایش و آسانی نیستدر عنا خانه دنیا همه دشواری‌هاست
به خلافِ فقها پیر خرابات منمکه میانِ ورع و میکده بیزاری‌هاست
گو ملامت گرِ بی‌فایده خود را دریابدر دل‌آزاریِ عشّاق گرفتاری‌هاست
نیک‌بخت است که بر وی نبود پوشیدهکه عقوبت همه مشتق ز دل‌آزاری‌هاست
درد و رنج و غم و اندوه و ملامت بر دلبارِ عشق است و بر او این همه سرباری‌هاست
تلخیِ شربت هجران و ترش‌روییِ صبرشوربختا که چنین محتملِ خواری‌هاست
هر نزاری چو نزاری نبود بی‌زر و زورچه کند زاری و خود پیشه او زاری‌هاست