گنج

شمارهٔ ۱۷۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۱۰ بیت
به قامت تو که تشویش سرو بستان استبه طلعت تو که تشویر ماه تابان است
به ابروی تو که جفت است و در جهان طاق استبه گیسوی تو که دلگیر تر ز قطران است
به سینه ی تو که از رشک اش آب گردد سیمبه غمزه تو که در سینه، جفت پیکان است
به عارض تو که از غایت لطافت اوعرق نشسته ز خجلت بر آب حیوان است
به ساعد تو که سر پنجة نگارینشخضاب کرده به خون بسی مسلمان است
بدان دو نرگس جادو که در ممالک حسنهزار فتنه و آشوب از آن دو فتّان است
به حلقه حلقة زلف از فراز خورشیدتکه طرّه هاش چو دور قمر پریشان است
به روشنایی خورشید عالم آرایتکه همچو ذرّه در او چشم عقل حیران است
به رایحات عرق چین نازکت که دروخواص پیرهن و چشم پیر کنعان است
که بی تو شخص نزاری چنان نزار شده استکه ره فراسر کارش نمیتوان دانست