گنج

شمارهٔ ۱۵۳

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: اماست۱۱ بیت
ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام استهمه عاقلان چو مرغ اند و طریق عشق دام است
همه علم ها فرو خوان و بر من آی تا منبنشانمت به حجت که تمام ناتمام است
تو به هر عمامه پوشی که قدم نهاد پیشتپس او درایستادی به نماز کاین امام است
نفسی جهان نباشد ز امام وقت خالیبمرنج اگر برنجی چه کنم نص کلام است
تو امام وقت خود را به یقین اگر ندانیبه یقین بدان که بر تو سر و مال و زن حرام است
بفروشم آن امامت ز برای نقل مستانکه عمامه بر سر او گرو شراب و جام است
چو امام تو دو باشد به جواب من چه گوییاگر از تو بازپرسم که امام تو کدام است
به جمال دوست گر تو به بهشت بازمانیمخور آب حوض کوثر که چو خون من حرام است
کم ننگ و نام گفتم که حجاب راه من شدهمه ترس و بیم مردم ز برای ننگ و نام است
همه مفتیان عالم بدهند خط فتویک نزاری مخمّر بترینِ خاص و عام است
نه ز کشتنم هراسی نه ز سوختن غباریغم ریش کس ندارم که بروت جمله عام است