گنج

شمارهٔ ۱۴۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: است۱۰ بیت
آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاستبَلَغ السیل چه تدبیر کنم این چه بلاست
آتش عشق به هر بیشه که در می‌افتدپیش او سنگ و گیا هر دو روان است و رواست
گرد بر دامن هر سوخته کز عشق نشسترستخیز آمد و طوفان ملامت برخاست
غم مستغرق دریا نخورد بر ساحلاز کسی پرس که هم بستر خوابش دریاست
کس نداند که مرا با تو چه کار افتاده ستگر بداند نکند عیب وگر کرد سزاست
لا محال از عقب عشق ملامت خیزداز ملامت نگریزیم که خود شیوه ماست
به ملامت گر و تشنیع زن و عیب نمایخاک بر فرقم اگر یک سر مویم پرواست
گر مرا عشق ز خلقیّت خود برهاندچه بماند همه معشوق که در عین بقاست
چو حجاب است هم از پیش مگر برخیزدبیش از این هیچ ندارم ز نزاری درخواست
راز خاصان نتوان کرد چنین فاش خموشزان که در حوصله عام نمی گنجد راست