گنج

شمارهٔ ۱۴۰۰

خوش است عالم آزادگی و خوش خوییبدین مقام درآ گر بهشت می جویی
اگر تو آینه ی روی دوست دریابیبه روی آینه بنگر که چون نکورویی
کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ستدرودگر چه توان دید غیر نیکویی
چو از روایح انفاس عارفان گویندخطا بود که زند مُشک لاف خوش بویی
اگر تو داری باتوست وگر نداشته ایخموش باش که بیهوده باز میگویی
به دست تو چه رضا ده به حق که ممکن نیستکه صبغت الله از خویشتن فرو شویی
ز تابِ آتشِ حرص آبِ روی بیش مریزکه تشنه میری اگر میر آب آمویی
معیّن است می و شیر انگبین بهشتتو دست بسته و بنشسته بر لب جویی
نزاریا به طلب نقد هر دو کون از خویشبه هرزه در طلب از شش جهت چه می پویی