گنج

شمارهٔ ۱۳۷۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ایی۸ بیت
فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جداییخیالِ دوست تو باری درین میانه کجایی
که می‌رود که بگوید که گر میانِ من و تووفا و عهد درست است برشکسته چرایی
هزار بار به هم برزدی چو زلف پریشانممالکِ دل و جانم به زخمِ تیغِ جدایی
وصالِ زهره نه حدِّ چو من کسی‌ست ولیکنسعادتست که از مشتری شده‌ست عطایی
تو آفتابی و من ذرّه و وجودِ ضعیفمنمی‌نماید تا خویش را به من ننمایی
به دفع مال و منال از غمِ تو سیر نگردمکه جان برای تو دارم چه جای کرد و کیایی
نزاریا به درآی از خودی که سود نداردهزار بار اگر گرد کاینات برآیی
مگر معاینه مَن عَرفَ نَفسهُ بشناسیوگرنه بابِ فَقَد عرفَ ربَّهُ نگشایی