گنج

شمارهٔ ۱۳۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینبرخاست۱۰ بیت
همین که از برم آن سرو نازنین برخاستز اندرون دلم آه آتشین برخاست
ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعدنزول کرد قیامت از آن زمین برخاست
نمود از طرف برقع آفتاب جمالز عاشقان جهان الغیاث ازین برخاست
به راستی که اگر چه نشسته در جان استبه قامت از چمن باغ دل چنین برخاست
به رغم اگر چه رقیبش نشسته هم پهلوستولی چه چاره که از خار انگبین برخاست
چه قادرست به تاراج جان و غارت دلبه ترک تاز چو یاغی که از کمین برخاست
هزار دل به در افتد چو زلف بفشاندز نیفه ها که از آن نافه های چین برخاست
به هر لطیفه که پیوست در محاسن اوز بام سدره به تحسینم آفرین برخاست
زمانه در پی آزار من چنان که هلیلبه کینه در طلب هرمز حزین برخاست
نزاریا مخور اندیشه کاین همه شر و شوربه روزگار تو از رای خرده بین برخاست