گنج

شمارهٔ ۱۳۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینی۱۲ بیت
ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینیبیش بر ره گذرِ چون و چرا ننشینی
همه چون بیند اعما چو نمی بیند هیچتو خود آن دیده نداری که به آنش بینی
تا بدان دیده شوی دیده که نتوانی دیدابلهی بر همه بیناییِ خود بگزینی
مرد باید که چو رُخ راست کند رفعِ حجابتا ز شه دور نمانی بگزین فرزینی
جان نداری به حقیقت اگر انصاف دهیکه تو بسیار فروتر ز بتِ سنگینی
چون قیاس تو و رایِ تو بتِ موهوم اندلاجرم از بتِ مصنوع فروتر زینی
زنده در جامه ی خوابی به حقیقت مردهتو گمان برده که در خواب خوش نوشینی
جاهل آبادِ تو باغی ست پر اشجارِ خیالکه تو دیوار و درش را به مثل برچینی
در و دیوار چنان گیر که سدّیست متینمیوه ممکن نبود گر نزنی پر چینی
بر چنین نخوت و شوکت که تو داری در سرنکند کوه اُحُد فرشِ ترا بالینی
بار از آن یافت که برده ست نزاری همه عمربارِ تسلیم به بیچارگی و مسکینی
نوش با نیش نهادند ز مبدایِ وجوداز پسِ تلخیِ ایّام بود شیرینی