گنج

شمارهٔ ۱۳۰۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ی۱۰ بیت
ساقیا می بیار حالی میکه ندارم سرِ کجا که و کی
خلوتی ‌کن که عشق بپسنددنه چو نفرت گرفته عشق از وی
دردِ مخموری مرا دانیکه نباشد علاج الا می
هیچ درمان دگر نخواهد بودگفته‌اند آخِرُ الدَوا الکی
باز گردد به اصلِ خود هر چیزچند گویی بس از شی ولاشی
خنب شخص من است و می جانمزنده بی جان کجا بود رگ و پی
بر سرم کن چنان شرابی پُرکه ز پیشانیم بریزد خوی
شرحِ ماء العنب نخوانده‌ایوِ مِن الماءِ کُلّ شِی ءِ حی
جامِ می بر کف نزاری نهتا برآرد دمار از دمِ دی
ورقِ نام و ننگ را طی کنتا کی از طمطراقِ حاتمِ طی