گنج

شمارهٔ ۱۲۹۶

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ی۹ بیت
خوش نبود صبح دم شاهد و صحرا و میطوف و تماشا و عیش چنگ و دف و نای و نی
گر متعصّب ترا عیب و ملامت کندهرزه مکن استماع گو چه حدیث است هی
حّقِ تو باطل بود خیرِ تو شَرَ هم چنانکجمع نگشته ست ضدّ رُشد نبوده ست غَی
در کفنِ خویش خُسب از لحدِ ما مگویچیست اِلی اَصِله خوانده نه ای کُلُّ شَی
قسمت هر کس جدا طالعِ هر کس دگراین سجل از بدو کرد کاتبِ ابداع طی
کرد کلیم آرزو چشمه ی خضر و نشدپس روِ او لاجرم دور فکندش ز پی
باز سکندر طمع کرد و به ظلمات شدتا مگر او نیز هم گردد جاوید حَی
معنیِ آبِ حیات هر دو ندانسته اندگویی نشنوده اند معجزه ی جامِ کی
مایه ی هر زندگی واسطه ای دیگرستروحِ نباتی و ماء جامِ نزاری و می