شمارهٔ ۱۲۹۱
دروغ است کی کرده ام توبه از میمن و توبه از می ، ز می توبه هی هی
نخواهم دگر خورد گفتم و لیکننگفتم که کردم به کُل توبه از می
به حکم الی اَصّلِه کُلُّ شیءبه می بازگشتم چه شَیء و چه لاشی
به یرلیغ اولجایتوخانِ اعظمکه نافذ نبوده ست بعد از قرلتی
گنه کار آزاد و بخشیده باشدنپرسند از او چون چرا کو کجا کی
منم آن گنه کارِ آزاد کردهمکن محتسب گو تفحّص مزن پی
نمی بایدم نه حریف و نه ساقینمی خواهم آوازِ چنگ و دف و نی
به مِعلاق اگر بر زنندم تن و جانبه قلّاب اگر بر کشندم رگ و پی
دگر باره کردم مکرّر قوافیمن و گوشهی خلوت و شیشه ی می
اگر چند تلخ است جان است و شیرینمرا کی به سر بود و کی باشد از وی
چو بر اعتدالش خورم با مزاجمموافق بود گر بهارست وگر دی
چنان در دلم جا گرفته است محکمکه وقتِ ضرورت دریغ آیدم قی
مرا خضر از این آب داده ست و گفتهچنان خور که من تا بمانی چو من حی
اگر عکسِ کشتّیِ می بَر یَم افتدمحیطِ از خجالت شود غرق در خَوی
نگوید دگرباره رضوان ز طوبااگر بر سرش افکند خّمِ می فی
نزاری طمع بگسل از اهلِ دنیاوزان پس جهان گیر بر حاتمِ طی
درین دور شد خوار فرشِ بزرگیسزد گر بساطِ بزرگی کنی طی