گنج

شمارهٔ ۱۲۸۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ی۱۳ بیت
هر چه در پیشانیم آویخت میوز ترشح در کنارم ریخت خوی
آن زمان دفع خمارم می کندمی که بادا آفرین بر جان وی
چون خمارم بشکند در چشم منهر دو یکسان می نماید نور و فی
گرد پای خمر خواهم کرد دورهم چو گرد قطب دوران جدی
زاهدان بر خم بگشتندی ولینیست شان اصلی به حکم کل شی
خنب بر جان چشمه ی حیوان ماستنی خضر از چشمه شد جاوید حی
از سفال کهنه صد اسرار غیببا تو بنمایم چو سر جام می
با خرد گفتم بگویم سر جامبانگ بر من زد چه خواهی گفت هی
هر که پیدا کرد اسرار نهانبس پشیمانی که پیش آمد ز پی
می خور ای بابا می و انده مخورتا کند طومار ننگ و نام طی
گر کنی باری به درد تیره کنباده ی صافی دریغ آید به قی
دیر شد تا شد نزاری مست عشقهیچ میدانی که از کی تا به کی
ور نمی دانی بگویم ز آن زمانکداده اند از بدو کن جامی به وی