شمارهٔ ۱۲۸۴
می حرام است خاصه بر عامیمرد جامی چو جم شود نامی
احمد از جام یافت ملک ابدچه عجب گر نبود هم جامی
جهد کن تا مگرتو هم بچشیجرعه ی جام احمد جامی
باده در کام جان رندان ریززاهدان را بده به ناکامی
هم چو دریا،چه شوری از بادیکشتیی نوش تا بیارامی
تا بر آرد ز مشرق جانتنور صبح آبگینه ی شامی
تا نبیند سرادق دنیانشود مرد خاصه خیامی
پای بر فرق آفرینش نهتا خوشی بر صراط بخرامی
آتشی زن نزاریا و بسوزآخر ای پخته تا به کی خامی
لاف وحدت زنی و مشرک وارزیر کش در گرفته اصنامی