گنج

شمارهٔ ۱۲۷۳

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: الی۱۶ بیت
عشق آمد و کرد خانه خالیبنشست به امر و نهی حالی
از مملکت دلم برانداختلشکرگه وهمی و خیالی
بر حصن دماغ نام زد کردسودای تو را به کوتوالی
بر عقل فضول پیشه بگماشتچشمان تورا به گوش مالی
بر هجر تو وقف کرد خونمیعنی نخورد مگر حلالی
کوی توبه من نمود کاینکبر منزل ملک بی زوالی
بازم به دهان تو نشان دادکانک لب چشمه ی زلالی
از بس که مقصرست صبرمشوقم به تو غالب است و غالی
چشمم که ز حقه های احداقبا ابر همی کند مشالی
در پای فراق تو فشانده استدامن دامن پر از لآلی
دوشم به زبان جان یکی گفتای شیفته رای لاابالی
گر عاشق روی آفتابیخفاش صفت مباش خالی
چشم تو حجاب توست از این رویمحجوب بمانده ز آن جمالی
برخیز ز راه خود نزاریگر طالب منزل وصالی
اغیار نماند جز تو در راهاز دست رقیب چند نالی
بی مرگ بمیر تا بباشیباقی به بقای لایزالی