گنج

شمارهٔ ۱۲۷۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: الی۱۴ بیت
مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالیملاقاتی نمی گویم به هر ماهی و هر سالی
نظر بر هر چه اندازم جمال دوست می بینمخیالش پیش چشم من بر استد هم چو تمثالی
کسی را دوست می دارم که گر مشاطه حسنشبه رویش برکشد نیلی ز غیرت می شوم نالی
به سر بر می رود دودم ز آتش خانه ی سینهگر از دفع رقیبانش فتد در وعده اهمالی
بیا ای ساقی و ساغر دمادم بر کف من نهپیاپی ده ز پیمانی نیی کم تر ز کیّالی
شراب و شاهدم باید که باشد دایم آمادهجز اینم در همه عالم به گردن نیست اغلالی
مبین گو معترض ما رو به چشم کثرت و ذلتکه در مضمون هر نقصان بود پوشیده اکمالی
کجا کون و مکان گنجد درون سینه ی آن کسکه باشد در دل تنگش ز مهر دوست مثقالی
فدای دوست باید شد به رغبت همچو عیاراننباید گشت گرد سر ز هر سو هم چو محتالی
ز جان بازان وفا جویند نه از هر تن آساییکه بار عشق بردن را بباید جست حمّالی
به پای هر هوسناکی به پایان کی شود این رهز دستان داستان آید نه از دستان هر زالی
بباید روزگاری تا پدید آید به دوران هامثال لیلی و مجنون سلامانی و ابسالی
ملامت گوی را گفتم چه میخواهی نزاری رانزاری می کشد باری نیازی می کند لالی
چو مرغی در قفس تا کی بود دل مرده و غم گینبهل تا آشیان گیرد برافشاند پر و بالی