شمارهٔ ۱۲۶۰
گر ز مردان صاحب درد باشیدر مردی زنی گر مرد باشی
تو را با نفس پروردن بود کارهمان باشد که بت پرورد باشی
برو چون قطب ساکن باش و بر جاینه خورشیدی که عالم گرد باشی
بساط راه می باید شد این جاتو هم چون کعبتین نرد باشی
گرت در آتش دوزخ بسوزندبدین افسردگی هم سرد باشی
ببینی ای برادر صد قیامتاگر یک شب چو ما در درد باشی
اگر گویی قیامت نیست اینجاخلل در اعتقاد آورد باشی
بیامرزد خدایت حاش للهگر از خود عاشقی ناورده باشی
نزاری با تو روی آن گه کند دوستکه از خود پشت بر خود کرده باشی