گنج

شمارهٔ ۱۲۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امتبرخاست۹ بیت
هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاستفتنه بنشان که دگر باره ملامت برخاست
بی تو برخاست قیامت ز وجودم آریهر کجا عشقِ تو بنشست قیامت برخاست
منم آن عاشقِ بیچاره مسکین که مراحاصلِ عمر ز عشقِ تو ندامت بر خاست
گفتم از کویِ تو برخیزم و کنجی گیرمدل چو بشنید به تشنیع و غرامت برخاست
هر دو ممکن نبود عشق و سلامت که شنیدکز درِ عشق فلانی به سلامت برخاست
عقل جزوی به نصیحت چه کنم کز پیشمهر چه جز وی بُد و کلّی به تمامت برخاست
من که هرگز به ملامت نشوم با تو دگرخود گرفتم همه عالم به ملامت برخاست
قامتم پست چرا شد پس اگر در رهِ عشقسرو را از سرِ آزادی قامت برخاست
به کرم یک نفسی پیشِ نزاری بنشینکه نه آخر زجهان رسم کرامت برخاست