شمارهٔ ۱۱۹
بر من شب فراق چو روز قیامت استدر رستخیز عشق چه جای ملامت است
چون من گر آورد متنعّم شبی به روزداند که بر محال مشنّع غرامت است
نا ایمن است راه ملامت گران عشقآنجا مرو که حاصل ظالم ندامت است
تحویل ما ز کوی خرابات کی بودباری هنوز نیت من بر اقامت است
تنها نه بر من است به تخصیص می حرامآری به حکم شرع نبی بر تمامت است
چون است مطلقا مثل میل من به میچون معتقد که پس رو نص امامت است
پرهیز کن اخی ز خلاف منافقاندور از دری که عاقبتش بر وخامت است
عادت شده ست بی هده گفتن جهول راتقلید علتی ست که جهلش علامت است
هم خانه ی نهنگ بلایی نزاریادر موج قلزمت چه امید سلامت است
ره پر حرامیان و بیابان عشق پیشجهل است هر که را هوس استقامت است