گنج

شمارهٔ ۱۱۸۵

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: اری۱۱ بیت
باز جهان تازه کرد قدرتِ باریباده بده بر نسیمِ بادِ بهاری
گُل بُنِ بشکفته و طراوت و زینتبلبلِ شوریده و شفاعت و زاری
باد چو زلفِ بنفشه کرد به شانهگل چه کند در برابر آینه‌داری
بویِ خوشِ لاله در تنوره ی آتشقاعده ی مجمرست و عودِ قِماری
خاصه درین وقت کز خواص تناسخبیدق شطرنج می‌کنند سواری
مشتبهی گفته شد به عادتِ شاعرمذهبِ ما را از آن طرف نشماری
هیچت اگر از حیات هیچ نصیبیهست که حدّ ِ دواب باز گذاری
در برِ گل خفته تا سحرگه و آن گهدر شَمَرِ خُم روی و غسل برآری
ور نه برون آیی از مراتب حیوانپس تو به فتوای عقل کم ز حماری
جنبشی اندر نبات هست و خروجیگر تو ز گل کم‌تری به مرتبه خاری
بویِ ریاحین خلد باورت ار هستنیست جز از گل‌ستانِ طبعِ نزاری