شمارهٔ ۱۱۷۸
مرا گر همّتی مردانه بودیخلاصم از دلِ دیوانه بودی
چنین جانم ز دل کی سیر گشتیاگر جانانهام هم خانه بودی
غلط کردم که در شریان جان استچه میگویم که بودی یا نبودی
اگر عاقل نبودی در حجابیچو مجنون از خرد بیگانه بودی
کجا پیمان به سر دانستمی برداگر نه بر کفم پیمانه بودی
کبوتر گر قناعت پیشه کردیکجا در بندِ دام و دانه بودی
اگر هر مرغکی بر شمعِ تسلیمفداییوار چون پروانه بودی
کجا چون شبپره ظلمت گزیدیکجا چون جغد در ویرانه بودی
اگر عنقا نبودی در پسِ قافمیانِ خلق کی افسانه بودی
علی الجمله دلم زین ورطه ی شاقاگر بیرون شدی مردانه بودی
نزاری را ز مبدا تا به اکنونهمه کارش چنین مستانه بودی
همه عمرش غرامت بر غرامتو گر شکرانه بر شکرانه بودی
ازینها وارهاندی التقاطیگرم از جانب جانانه بودی