شمارهٔ ۱۱۶
ما را به روی دوست همه رنج راحت استمرهم ز دست غیر نه مرهم جراحت است
حسن جمال و روی نکوخوش بود ولیکآن جاست ذوق عشق که صاحب ملاحت است
می در فراق مونس بیدل بود که میسرمایهی سخاوت و اصل سماحت است
پس بیش تر خلایق عالم مباحی اندگر رخصت خواص به می از اباحت است
بر اهل دل ملامت و تشنیع شرط نیستاین جا به جای حسن مروت قباحت است
در دامن شکیب کشیدم به صبر پایسیر محققانه نه کار سیاحت است
دعوی مکن نزاری و دم درکش و خموشاین جا که را محل و مجال فصاحت است
صعب است نامرادی و ناکامی و فراقدیدار دوستان سبب استراحت است