گنج

شمارهٔ ۱۱۵۹

برفتی و ما را فراموش کردیشراب مُرَوَّق بسی نوش کردی
چو نامم برآمد زبان در کشیدیبه زنهار انگشت در گوش کردی
چه کردیم از بی‌وفایی که ما راز جام جفا مست و بی‌هوش کردی
بر اسب جفا کوتلی برفزودیجفا برفزودی ستم غوش کردی
همین بس سزای تو چون ناسزا راکنارش گرفتی و آگوش کردی
به جانت که نیکو نگاراکه عهد نزاری فراموش کردی